چهار نوع مدیرِ ناکارآمد و اداره کردن آنهاارسال شده توسط در 4 مرداد 1399


چهار نوع مدیرِ ناکارآمد و اداره کردن آنها

مسعود امیرکبیری

 

یک تحقیق دانشگاه هاروارد در سال 2014، نشان داد که تقریبا نصف بزرگسالان در آمریکا، وجود حداقل یک مشکل روانشناختی را در خودشان، گزارش کرده اند. در کشورهای آسیایی، علی رغم اینکه اقرار و بررسی مشکلات روانشناختی، خیلی کمتر است، باز هم ارقام تامل برانگیز است: یک نفرا از چهار نفر در کره جنوبی گزارش داده اند که از مشکلات روانشناختی رنج میبرند، بر اساس آمارهای رسمی دولتی، حداقل 13.7% از هندی ها، شکلی از مشکلات ذهنی دارند.

خیلی غیر منطقی خواهد بود اگر فرض کنیم کسانی که مشکلات روانشناختی دارند، آن مسائل را به محیط کار نمی آورند. برای مدیران و رهبران، این وضع حتی بدتر است، در طول زمان و افزایش مسئولیت ها و فشارها، نه تنها مسائل  و مشکلات جدید را برایشان دامن میزند، بلکه مشکلات قدیمی را هم شعله ور میکند. از طرف دیگر، وقتی که مشکلات مذکور باعث میشوند تا مدیران، ناکارآمد بشوند، این ناکارآمدی بر تمام تیم و دپارتمان اثر کرده و حتی گاها کل شرکت را هم میتواند تحت تاثیر قرا دهد. در ادامه به چهار نوع از این مشکلات و ناکارآمدی ها در مدیران و رهبران بیزنس میپردازیم:

  • رهبر و مدیرِ خود شیفته: همگی ما تا حد و حدودی خودخواهی و خودشیفته گی داریم. این امر، در مقادیر کم، مفید بوده و حتی موجب اعتماد به نفس و حرکتِ رو به جلو است. بلکه، در مقادیر بالا، خود خواهی و خود شیفتگی مشکل ساز میشود. این افراد علاقه و نیاز تمام نشدنی به تایید و ستایش دارند، و در مقابل کوچترین سرزنش و نقد ممکن است پرخاشگری بکنند. بازخورد و نظر دادن به افراد خودشیفته کار مشکلی است، ولی نقد گروهی میتواند کارساز باشد، چراکه رد کردن و اغماض آن سخت است. از طرفی علاقه افراد خودشیفته به تعریف و تمجید میتواند سودمند باشد، چراکه در اثر فشار و تعارفات گروهی مجبور به قبول و انجام کارهای معقول خواهد شد.
  • رهبر و مدیر دوقطبی: این مدیران از تغییرات شدید و ناگهانی خلق و خو رنج میبرند. در حالت خوشی، آنها ممکن است که یک اشتیاق گرمی داشته باشند که روحیه و انگیزه همه را افزایش بدهند. اما، دیر یا زود، سرخوشی جای خود را به یک تاریکی و حزن میدهد که حالات خستگی و بد بینی و گوشه گیری را با خود دارد. حتی، موانع کاری میتواند این مدیران را به افسردگی بکشاند. چون این افراد منابع احساسی کمتری برای شادابی دارند، مدیران دوقطبی در یک ترس دائمی برای جلوگیری از فاجعه به سر میبرند، لذا میتوانند به رفتارهای کنترلی و دخالت در کارهای جزئی روی بیاورند.
  • مدیر روانی: روانی یا جامعه ستیزها (psychopath)، با عدم امکان همدردی با دیگران و یا عدم درک احساسات شناخته میشوند. آنها معمولا ظاهری جامعه پسند برای خود درست کرده و بیرحمی و سنگدلی خود را زیر آن قایم میکنند. رفتارهای غیراخلاقی و آسیب زننده از ابزارهای معمول این افراد هست. در این خصوص، میتوان رهبران فرقه ها را در نظر گرفت که افراد آسیب پذیر و ضعیف از لحاظ روانشناختی را دور خود جمع کرده و مورد سوء استفاده قرار میدهند. مواجهه با این افراد میتواند چالش برانگیز باشد، آنها پیامد رفتارهای بد خود را درک نمیکنند و براحتی میتوانند همکاران خود را متقاعد کنند که تغییر کرده اند. بهترین روش مواجهه با آنها، فیدبک گرفتن 360 درجه ایی است، آنها را باید در شرایطی احاطه کرد که فرار از آن دشوار باشد. و فیدبک و بازخورد ها باید دائم در حال بررسی باشد تا از درست بودن فرآیند تغییرات در فرد اطمینان حاصل شود.
  • رهبر دارای وسواس فکری و عملیاتی: این افراد وسواس خود را با اسم ایده آل گرایی ارائه میکنند. اولین قربانی برای این افراد از دست رفتن تعادل کار و زندگی است. تیمهای تحت مدیریت آنها، همواره در شرایط دشوار بوده و تا آخرین حد توان در حال دوباره کاری و اصلاح کارها هستند. نداشتن انعطاف فکری و کاری باعث میشوند تا روابط کاری خوبی نداشته باشند. البته باید اذعان کرد که این مدیران، همانقدر که به دیگران سخت میگیرند، به خودشان هم سخت گیرند. صحبت های اصلاحی و سازنده میتواند مفید باشد، اگر بتوان به آنها قبولاند که “خیلی خوب” هم در مقابل “عالی و بی نقص” قابل قبول است، و بتوانند از استانداردهای بالای خود ساخته خود بیرون آیند، میتوانند تا درجات معقولی متعادل شوند.

مقالات

انواع_مدیرانرهبر_دارای_وسواس_فکریمدیرخودشیفتهمدیردوقطبیمدیرروانی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *